سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

74

تاريخ ايران ( فارسى )

مىباشد بسلطنت رسيد . اين مرد از هرطرف به بسط حكومت خود پرداخت و طولى نكشيد كه حدود ممالك او از يكطرف به بلخ و از طرف ديگر به كرمان منتهى گرديد . علاء الدين تا اينحد كارش بالا گرفته بود كه پنداشت ميتواند آنوقت با اربابان بزرگ قراختائى خود دست‌وپنجه نرم كند ، بالاخره قتل يكنفر مأمور وصول خراج باعث توليد نزاع و دعوت بجنگ شده و او به خاك قراختائى گور خان حمله برد ولى در همان وهله اول شكستى سخت خورد . هرچند در سال بعد بهمدستى عثمان حكمران سمرقند بواسطهء غدر و خيانت گوچلوق كه شرحش در فصل 55 به تفصيل گذشت نصرت يافته افتخارات يا جاه و جلال از دست رفته را دوباره بدست آورده ولايات غربى قراختائيان را تواتست به تصرف درآورد . در 607 هجرى ( 1210 ) يكسال بعد از اين فتح او سمرقند را گرفت و عثمان را كه از در اطاعت درآمده ولى بعد سر بطغيان برداشته بود بقتل رسانيد و سمرقند را به پايتخت برگزيد . اما بايد دانست كه كشورگشائيهاى محمد تا اينجا ختم نميشود ، زيرا كه او ولايات هندوستان سلسلهء غور را ضميمهء قلمرو خود ساخته و دو ولايت غور و غزنه را نيز متصرف شد . علاء الدين وقتى كه غزنه را تصاحب نمود در آرشيو آنجا نامه‌هائى از خليفه بدست آورد كه در آنها سلاطين غورى را خليفه باتحاد با قراختائيان بر عليه خوارزمشاه اغوا كرده بود . محمد از اين حس كينه‌جوئى خليفه نسبت به خودش برآشفته در 612 هجرى ( 1216 ) شورائى در خيوه تشكيل داده و ناصر را باتهام اينكه جزو ملاحدهء اسمعيلى و برضد اسلام است از خلافت خلع نموده و يكى از فرزندان على ( ع ) را بخلافت منصوب داشت و به پشت‌گرمى مدارك و دست‌آويزهاى مشروع و قانونى به طرف ايران پيش رفت و سعد اتابك فارس را دستگير كرده و اتابك آذربايجان را هم منهزم و متوارى ساخت . خليفه سفيرى نزد علاء الدين فرستاد و او سفير را تحقير نموده از همدان عازم بغداد بود كه آن اينوقت كاملا تحت تسلط و اختيار وى بود كه آنچه ميخواست ميتوانست دربارهء آن بموقع اجرا بگذارد ، از قضا برف فوق العاده‌اى باريد و هوا بشدت سرد شد ناچار از